خط ونشون یکی از طرفداران وب...
بیایید باهم صادق باشیم...
دروغ آغاز تمام بدیهاست...
![]()
((وبلاگ استاد همه چی دون))
دوستان عزیز وبلاگ استاد همه چی دون فضایی شاد ومفرح است که برای اکثر قشرهای جامعه تهیه وتدوین میگرددولی بینندگان اصلی ومخاطبان اولیه ی این وبلاگ جوانان هستند که میتوانند درحین حضور درفضایی شاداب ومحیطی آرام به آگاهی برسند.گاهی دراین وبلاگ از خودمان گلایه میکنیم که در شلوغی زندگی ماشینی ارزش هایی رازیر پاگذاشته ایم وگاهی تشویق میشویم چون هنوز هم رنگ مردانگی ودلیری وهمت رادرجامعه میبینیم.گاهی با کلماتی بازی میکنیم وبه بهانه هایی میخندیم ولی گاهی اشک از چشمانمان جاری میشود چون حقیقت های تلخی همچون فوت هنرمندی،غیبت وکم کاری فرد شاخصی در حوزه های مختلفی چون هنری وورزشی و...آزارمان میدهد...چه تلخ باشیم چه شیرین فرقی نمیکند ،پاتوقی داریم که چترش محبت وفضایش به بلندی قلبهای مهربان ایرانیان است وبس..پس باماهمراه باشید...
باشماییم چون که بامایید،بامایید چون که با شماییم...
دراین وبلاگ ازایران وایرانی خیلی سخن به میان می آوریم چون معتقد هستیم هیچ جای جهان ایران نمیشود وهیچ مردمی به خوبی مردم ایران نیستند...
ازتب سردموج های خزر تاخلیجی که فارس بوده وهست میشود باتودل به دریا زد میشود با تودل به دنیا بست وطنم ایران...
خیلی وقت ها که از دست ترافیک وآلودگی ومشغله های زندگی روزمره خسته می شیم وبه قول خودمون می خواهیم یک صفایی به اهل خونه بدیم تصمیم میگیریم بریم یک فست فود تا پیتزا وهمبرگر واین جور چیزا بخوریم،بعد با خودمونم فکر می کنیم که خیلی مردونگی کردیم حال دادیم به خانواده امان وغافل از اینکه بدونیم بدن بیچارمون را با مواد سمی پر کردیم... حالا یک پیشنهاد :یکی از روزهایی که خسته شدید دست اهل خونه رابگیرید برید خونه ی مادربزرگ هاتون وبزرگترهاتون وبی بی هاتون بعد بگید براتون آبگوشت بار بگذاره بعد یک چای قند پهلو بخورید بعد بینید چه کیفی داره...حالشو ببرید ...

بازباران باترانه میزند بربام خانه...یادم آرد روز دیرین گردش یک روز شیرین...
باران که میبارد تودر راهی...ازباغ گل تاباغ بیداری...
بارو بارو بارونه هی دستتو بده دستم چش انتظارم هی...گل باغمی تو ...چش چراغمی تو..
بارش باران چه زیباست....
آرزودارم غم هایتان در باران نعمت های الهی به شادی تبدیل شود...

دیشب دوستم به من تلفن کرد وازمن گلایه کرد که چراخیلی وقته بهش سرنمیزنم...به همین خاطر منو برای شام دعوت کرد یکی از فست فودهای شهر...اگر از خاطرات این شب فاکتور بگیرم که واقعا هم خوش گذشت نگاهم باشنیدن آهنگی در آن فست فود نسبت به اطرافم باز تر شد ...همه ی اون آدمایی که اومده بودند فست فود از نوع لباس پوشیدن وصحبت کردنشون معلوم بود آدمای پولدار ودست به جیبی هستند...بعد نگاهم به کارگر سالن افتاد که بازحمت میزهاراتمیز میکرد وغذا می آورد...این تفاوت اینو به ذهنم آورد امشب که من ودوستم وخیلی از آدمای دیگه شام چرب وخوشمزه ای میخوریم واقعا در اطراف ما کسانی هستند که برای پیدا کردن نون شبشون محتاجن...اگه ما مسلمونیم پس چراباید بعضی هامون بدون توجه به آدمای گرسنه شب باشکمی پر بخوابیم...بعد باخودم فکر کردم اگه آدمایی که تو اون فست فود غذا میخوردند وتمام آدمایی که اون شب وشب های دیگر به لطف خدا باشکم سیر میخوابند درماه همشون دوسه بار هزینه ی وعده ی غذایی آدمایی راکه نیازمند هستند پرداخت کنند چه خوب میشه...تصمیم گرفتم برای گام اول من به عنوان عضو کوچیک این جامعه تو وبم شما مردم فهیم را به کمک نیازمندان جامعه دعوت کنم...فقط یکم با خودتون فکر کنید... اگه شما هوس کنید امشب مرغ پلو بخورید اگه امشب نشه حتما تا فردا اون غذارو تهیه میکنید ومی خورید ولی اطراف ما بچه هایی هستند که ماه هاست در آرزوی یک وعده ی غذایی خوب هستند...البته جاداره از آدمایی که به نیازمندان کمک میکنند تشکر کنیم واز خداوند آرزوی این را دارم که انشاالله همه ی مردم جهان در آرامش ورفاه زندگی کنند...
لبخند تنهای من دلچسپ نیست بیا باهم بخندیم تا دنیا به رویمان بخندد...یاعلی مدد


چشمانی در اطراف من و تو این روزهابارانی اند بیا چتری باشیم بر سر آن ها وبا هم در این دنیای فانی خوش باشیم وسرای جاوید وآخرتمان راباهم بسازیم...شاید فقط هزینه ی یکبار شارژ سیم کارتمون اشک های فرزندی را به لبخند تبدیل کند...

روزی که پنیر و کره وماست گران شد |
|
می شد شکمی سیر به یک لقمه نان شد |
|
همراه زن و بچه به اوضاع گرانی |
|
کردیم قناعت همگی تا گذ ران شد |
|
با نان اظافه پسرم ذره پنیری |
|
پیچید به هم تا کمکی سیر از آن شد |
|
بیچاره زنم جای کره روغن خالی |
|
مالید به نان و پی فرزند دوان شد |
|
من هم که نخوردم کره وماست وپنیری |
|
جز اینکه مگردعوتی ازسوی کسان شد |
|
از وضع گرانی به چنین حال گذشتیم |
|
تا اینکه کنون باز گران قیمت نان شد |
|
نان هم که گران شد چو همه جنس،گمانم |
|
باید به سر سفره فقط فاتحه خوان شد |
|
آن روز اگر خامه و یا ماست نخوردیم |
|
با فعل قناعت گذر چرخ زمان شد |
|
امروز خدایا چه شود چاره چه باشد |
|
بی لقمه نان هم شود آیا گذران شد |
|
نانی که بود قوت جان ، قوت بازو |
|
باید ز نبودش همگی ناله کنان شد |
|
شد موقع صبحانه و نان نصف پریروز |
|
این خوان تهی برجگرم مثل سنان شد |
|
وقتی پسرم نصفه شکم گشت و ز ایثار |
|
از سفره خالی به یکی کنج خزان شد |
|
با عمق نگاهش به من خسته چنین گفت |
|
اینبار که نان جان پدر باز گران شد |
|
با نان اظافه نتوان لقمه گرفتن |
|
باید که یکی ذره فقط روی زبان شد |
|
باید که سریعتر زسر سفره بپا خواست |
|
تا اینکه مبادا عرق شرم روان شد |
|
از چهره بابا که برایم همه عشق است |
|
از چهره بابا که اسیر دگران شد |
|
هر چند که مردم زنگاه پر مهرش |
|
آن طرز نگاهش که مرا قوت جان شد |
|
می گفت که فهمیده پسر عیب زمن نیست |
|
این حاصل لجبازی حکام جهان شد!! |
|
با دیدن این صحنه ز دل آه کشیدم |
|
دیدم پسرم بیشتر از من نگران شد!؟ |
|
شاعر:محمد حسن هاشمی |

روز ولنتاین هم ازراه رسید...سالروزی است که سال هاست پادر فرهنگ ماباز کرده وبه روز دوستی وعشق معروف شده...حرف اصلی اینه که باید به کسی که دوستش داری هدیه بدی واونم برگرده به تو هدیه بده...
بعضی ها این کار ها رو قرتی بازی میدونند ولی بعضی ها روز ها را می شمارند تابرسند به این روز...ولی این روز معنی واقعی خودشو گم کرده وامروزه این روز تبدیل شده به کادو بازی بین دختر وپسرانی که رابطه ای به نام دوست دختر ودوست پسر واز این چرندیات بازی هاست...رابطه ای که از نظر شرعی وعرفی نادرست می باشد...پس اگه این روز را با این مفهوم درک می کنید این روز وجود ندارد ولی اگه دوست دارید به دوستتون ،مامانتون،باباتون،همسرتون(مخصوص متاهل ها ) کادو بدید وبگید دوستشون دارید ایده ی خوبیه...منم موافق این ایده هستم واین روز را به مادر وپدر عزیزم تبریک میگم واز این جا میگم که دوستشون دارم ولی اگه شما جزو افرادی هستید که عروسک وگل واین هدایایی ولنتاینی می خرید برای دوست دختر یا پسرتون سخت در اشتباهید...فقط پولتون حیف داره میشه...دوستت دارم مادر عزیزم (به بهانه ی روز ولنتاین)
هیچکی منو مثل تو دوست نداره گل من....ای گل من....
استاد همه چی دون.....

آرام آرام شب عید فرا می رسد ومردم ایران آماده ی رسیدن بهاری زیبا هستند.بی شک این عید باستانی مقدماتی را به دنبال دارد که مهمترین آنها خرید شب عید است.بی شک همه ی ما از گرانی بازار که ناشی از تحریم های دشمنان است با خبر هستیم.در این میان خانواده هایی هستند که در فشار گرانی ها قادر به نامین مایحتاج خود نیستند چه برسد به اینکه بتوانند آجیل ومیوه ولباس شب عید خانواده را تامین کنند.واین جا نقش افرادی که از نظر مالی قدرت بیشتری دارند ررنگ تر می شود.اگر افراد ثروتمند به داد افراد نیازمند برسند در همدلی وهمکاری شب عید برای همه شیرین خواهد شد...بیایید شادیهایمان را با هم تقسیم کنیم...شاید در همسایگی ما افرادی باشند که سالهاست آرزوی لباس نو دارند...بازار شب عیدی دلنشین برای همه ایرانیان در کنار هم آرزومندیم...



گاهی پرستیدن عبادت نیست با اینکه سررومهر میذاری...گاهی برای دیدن عشقت باید سر از سجاده برداری....
طبیعت خداوند منان گفته هایی دارد که گاهی نگریستن در آن وتامل در رویداد های جاری در طبیعت از هزاران سجده باارزش تر است...دوستان بیایید اطرافمان را زیبا ببینیم.....

![]()

شهاب حسینی متولد14 بهمن 1352 می باشد...

شما اجرای کدام یک از مجریان تلویزیون ایران را دوست دارید؟
1. فرزاد حسنی

2. احسان علیخانی

3.سید علی ضیا

لطفا نام مجری مورد نظرتان را در قسمت نظرات ثبت کنید.آمار بالای یک شخص نشانه ی برتری نسبت به دیگری نیست وهرسه مجری از بهترین های صداوسیمای ایران هستندواین فقط یک نظر سنجی مجازی است...
باتشکر مدیریت وبلاگ...
یک داستان تلخ از یک روز سرد زمستانی را براتون بازگو می کنم.همه ی شهر در سکوتی فرورفته که سرما دلیل اصلی آن است.همه لباس های گرم خود را پوشیده اند وسرما اکثر مردم را درخانه نشانده است.چند روز قبل خبر خوشی مردم را دلگرم می کند وآن خبر چیزی نیست جز جنگ شاد با اجرای خواننده ی پر آوازه ی کشورمان مجید خراطها.اکثر جوانان خوشحال از این رویداد فرهنگی شاد می شوند وبا وجود گرانی های بلیت وکمیابی آن بلیت راتهیه می کنند وراهی سالن برگزاری مراسم می شوند.هرکس با دوست خود در مورد جنگ حرف می زند ودلشاد از این رویداد فرهنگی هستند.تاخیر نیم ساعته در بازگشایی درب های سالن شور اولیه ی جوانان را می گیرد.بالاخره درب ها باز می شودو باتاخیر تهیه کننده برنامه به روی صحنه می آید وباشور ونشاط مجری برنامه را به صحنه دعوت می کند.یکی از مسوولین تهیه کننده را از نرسیدن مجری باخبر می کندوتهیه کننده برای جلوگیری از ناراحتی مردم از برنامه های پیشرو سخن می گوید وسعی دارد برنامه را طوری جمع کند .بعد از نیم ساعت مجری نا آشنایی روی صحنه می آید ویک ربع با تهیه کننده صحبت می کنند.مردم که دیگر خسته شده اند داد وفریاد می کنند تا اینکه مجید خراطها از راه می رسد.صدای بلند گوها به قدری بد در می آید که مجید خراطها هم شاکی می شود واز مردم معدرت می خواهد.جوانان که طیف وسیع شرکت کننده گان در این جنگ هستند به شلوغی می پردازند وجو سالن چند بار از دست انتظامات سالن در می رود.بعد از اجرای حرکات آکروباتیک گروهی یک نفر به تقلید صدا می پردازد که چند بار از سمت تهیه کننده از پرداختن به آهنگ های شاد جلوگیری میکند.تهیه کننده که از حضور نیروهای انتظامی در سالن با خبر است روی صحنه می ایستد وسالن را اداره می کند.مجید خراطها دوباره به صحنه می آید واز مردم معذرت می خواهد ومی گوید آهنگ شادی ارائه می دهد تا با خاطره ای خوش مردم سالن راترک کنند.تهیه کننده در اول برنامه از مردم می خواهد در برنامه اکتیو وشاد باشندولی با آغاز آهنگ شاد خراطها جوانان اکتیو می شوند وشادی از خود نشان می دهند وتهیه کننده از ترس برنامه های بعدی خود وترس از ناتوانی در کسب مجوز برنامه های بعدی خود به صدا بردار دستور قطع صدا را می دهد.مجید ناراحت از این قضیه سانس دوم را هم تعطیل می کند ومدیر برنامه های مجید خراطها به کسانی که اکتیو بوده اند خط ونشان می کشد.کلاد داستان جالبی است از مردم پول می گیرند بعد مردم را یک جا جمع می کنند ومی گویند شاد باشید بعد مردم شاد می شوند به آن ها بی احترامی می کنند وبرنامه را تعطیل می کنند.جای این سوال باقیست که چرا این اتفاقات با مدیریت بیشتری انجام نمی گیرد.خواننده ای که با تهیه کننده ی خاصی مشکل دارد چرا به همکاری با اومی پردازد وجدال را روی صحنه میبرد؟مسوولین بیدار باشید وببینید چه بر سر فرهنگ ما می آورند... هنوز چند روز از این داستان نمی گذرد که تبلیغ جنگ دیگری در شهر هویدامی شود.واین داستان تلخ هنوز هم ادامه دارد...!!!




برای مطالعه ی این بخش روی ادامه ی مطالب کلیک کنید.
خدایا فاصلت تامن خودت گفتی که کوتاهه ازاین جا که من ایستادم چقدر تاآسمون راهه....
((متن دعای عهد را در ادامه ی مطلب بخوانید))

این هم یک عکس زیبا از استاد همه چی دون برای شما رفقای عزیز.دوستان عزیز این توصیه را از استاد همه چی دون به یاد داشته باشید که:عمر گران می گذرد خواهی نخواهی ... پس همیشه لبخند بر لب داشته باشید وخداوند مهربان را به خاطر نعمت های بیکرانش سپاس گویید.به طبیعت بکر وزیبا بروید ودر کانون گرم خانواده در طبیعتی بکر لذت ببرید.باورکنید در کشور خودمان جاهایی هست که در چین وماچین ،شرق وغرب هم یافت نمی شود.ایران خانه ی زیبایی هاست.دراین خانه ی زیبا سفر کنید ولذت ببرید.

پیانو را نزد مهرداد تاجکریمی آموخت. سپس به فعالیت در عرصهٔ آهنگسازی کودکان و نوجوانان پرداخت و در یک گروه کرال دانشجویی عضویت یافت.
پس از مدتی فعالیتها جستهگریخته در عرصهٔ موسیقی تصمیم میگیرد تا فعالیتهایش را به طور جدی پی بگیرد. در سال ۱۳۷۹ شماری از آثارش را برای سنجش به دست مسئولین وقت صداوسیما میدهد و اندکی بعد با موافقت آنها برای همکاری روبرو میشود و اجرای تیراژ سریال «کلبه سپید» به عنوان اولین حرکت رسمی او در عرصهٔ موسیقی پاپ امروزی رقم میخورد.
از اینجاست که وی تصمیم به تقویت خود میگیرد و برای دو سال به یادگیری سلفژ و تئوری موسیقی نزد محمدرضا صادقی و بهنام صبوحی میپردازد تا در نهایت در سال ۱۳۸۱ با اجرای تیراژ سریال «دریاییها» ارائهای متفاوت را از خود به نمایش میگذارد. پس از این است که آلبوم « دریایی ها » را با همکاری محمدرضا چراغعلی به بازار موسیقی پاپ عرضه میکند که با استقبال مناسبی روبرو میشود. سپس تیراژ سریال «بیراههها» بود که زمینهساز ارائهٔ آلبومی کامل توسط او شد و همزمان با عید فطر سال ۱۳۸۵ «آلبوم مثلث» را با حضور ترانههایی چون «بیراههها»، «یه روز سرد پاییزی» با تنظیم علی افضلی، «کولهبار»، «خط و نشون»، «آینه»، «لب سکوت»، «قلب سنگی»، «مرثیه» و «عطر بارون» ارائه کرد. در همین زمان بود که وبگاه شخصی او نیز راهاندازی شد.
وی همچنین اجراهای زندهٔ متعددی داشته است که بخش عمدهٔ آنها در جزیرهٔ کیش بوده است. بزرگترین کنسرت او در شبهای ۱۴ و ۱۵ شهریور ۱۳۸۶ در مجموعه کاخ سعدآباد و با حضور بیش از ۵۰۰۰ نفر در هر شب برگزار شد.
آلبوم بعدی او با نام ۱۴ در پاییز سال ۱۳۸۸ و جدیدترین آلبوم ایشان نیز پس از جنجال بسیار بر سر مجوز سرانجام در زمستان سال ۱۳۹۰ با نام تصمیم منتشر گردید که جزو پرفروش ترین آلبوم های سال ۱۳۹۰ شد.





گنبد سلطانیه مقبرهٔ اُلجایتو است که در ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۲ در شهر سلطانیه (پایتخت ایلخانیان) ساخته شد و از آثار مهم معماری ایرانی و اسلامی به شمار میرود.
این بنا مسجدی است بسیار زیبا از حیث معماری و تزیین و بزرگی در دنیا مشهور است. گنبد مزبور در پنج فرسخی سمت شرقی شهر زنجان در داخل باروی شهر قدیم سلطانیه قرار گرفته و بنایی است هشت ضلعی که طول هر ضلع آن ۸۰ گز است. هشت مناره نیز در اطراف گنبد دارد. و قدیمیترین گنبد دوپوش موجود در ایران است. رنگ گنبد آبی است. بر روی این اضلاع گنبد بلندی قرار گرفته که ارتفاع آن را ۱۲۰ گز نوشتهاند. در قسمت بالایی آن ساختمان دور تا دور اتاقها و غرفهها ساختهاند. خود گنبد از کاشیهای فیروزهای رنگ پوشیده و سقف داخل اتاقهای بالا با گچبریها و آجرهای رنگارنگ تزیین یافتهاست. در حاشیه طاقها آیات قرآنی واسماالله با خط جلی نوشته شدهاست. حکاکیهایی در آجرهای دیوارها و سقفهای رنگین بنا نیز دیده میشود.
تزیینات و نحوهٔ ساخت این مقبره در واقع نقطهٔ عطفی در معماری آن دوران بوده به این شکل که سبکی جدید را در معماری بهوجود آورده که از معماری سلجوقی منفک شدهاست.
ساخت این گنبد در سال ۷۰۲ هجری قمری به دستور الجایتو در شهر سلطانیه، پایتخت آن زمان ایلخانیان آغاز شد و در سال ۷۱۲ هجری قمری به اتمام رسید.
بعضی از تاریخ نویسان نوشتهاند سلطان محمد خدابنده این گنبد و بنای عظیم را بنا کرد که اجساد ائمه اول و سوم شیعیان یعنی علی و حسین را از آرامگاهای خود به آنجا منتقل کند. ولی به علت خوابی که دید از این عمل منصرف شد.
دالانهای تودرتویی در سردابهٔ این بنا موجود است که حدس زده میشود برای اجرای مراسم خاصی به کار میرفتهاست. حتی حدس میزنند که سلطان محمد خدابنده پس از مدتی از اسلام روی برگردانده و دوباره به اصل خود برگشته و شمن شده و این دالانها و فضاها برای اجرای مراسم مذهبی خاص پس از مرگ وی بودهاست. البته جسد وی نیز به جای دفن در سردابه، در کوههای اطراف دفن شدهاست.
گنبد سلطانیه در شهر سلطانیه قرار دارد و در فهرست آثار میراث جهانی به ثبت رسیدهاست و شامل سه بخش اصلی ورودی، تربتخانه و سردابهاست.
گفته میشود در ساخت گنبد بزرگ شهر فلورانس از این گنبد الگوبرداری شدهاست. بنای این گنبد که بعد از گنبدهای سانتاماریا دلفیوره و ایاصوفیه سومین گنبد بزرگ دنیاست.
سبک معماری این بنا به شیوه آذری است.

امروزه که شبکه های ماهواره ای وسایت ها ورسانه های بیگانه پای در کانون گرم خانواده های ایرانی باز کرده اند متاسفانه نمونه ها ومدل هایی را به طور مستقیم وغیر مستقیم به جوانان ارائه می دهند که در این میان جای یک سوال باقی می ماند که آیا همه ی این مدل ها از لباس ونوع آرایش مو گرفته تا نحوه ی صحبت کردن ورفتار و... با فرهنگ غنی کشور ما تطابق دارد یانه؟
متاسفانه در کشور ما قبل از اینکه فرهنگ چیزی به وجود بیاید ابزار مفروض وارد جامعه می شود وبعد از ایجاد معضلات وعوارض تازه به فکر چاره می افتیم.برخی مدل های ارائه شده در رسانه های بیگانه با فرهنگ ما که فرهنگی اسلامی است تطابق ندارد واین وظیفه ی ما جوانان است که به گفته ها ی این رسانه ها لبیک نگوییم.در این میان مسوولین نقش بسزایی در این امر دارند.طراحان بسیارماهر در زمینه های پوشاک ولباس و.. هستند که می توانند طرح های بسیار متنوعی را برای ارائه در جامعه ی اسلامی ارائه دهند.
همکاری مردم ومسوولین در ارائه ی فرهنگ غنی ایران عزیز گام موثر ی در جلوگیری از این معضلات است.کشور ما از فرهنگ غنی برخوردار است واین ما هستیم که باید فرهنگمان را به جهان صادر کنیم.



سیروس مقدم کارگردان نام آشنای سینما وتلویزیون ایران است که اکثر مردم او را با سریال زیبای پایتخت می شناسند .این کارگردان ماهر تلویزیون ایران درفیلم هایش دوربین را در زوایا ی مختلف قرار می دهد وبستر ها وصحنه های جالبی را به ارمغان می آورد.اگر بخواهیم سیروس مقدم را تعریف کنیم دید مردمی بودن آن ودرگیر در مسائل مردم شدن در داستان های او یکی از پدیده های آشکار است.نگاه طنازانه ی او شیرین ولی همراه با دلسوزی وتلخی می باشد.اگر سریال تا ثریا ی او را از شبکه ی یک دیده باشید حتما شیفته ی نگاه دلسوزانه ی او به جامعه خواهید شد.برای او وهمسرش الهام غفوری که تهیه کننده ی اکثر کارهای اوست آرزوی موفقیت داریم.