شعر طنز
روزی که پنیر و کره وماست گران شد |
|
می شد شکمی سیر به یک لقمه نان شد |
|
همراه زن و بچه به اوضاع گرانی |
|
کردیم قناعت همگی تا گذ ران شد |
|
با نان اظافه پسرم ذره پنیری |
|
پیچید به هم تا کمکی سیر از آن شد |
|
بیچاره زنم جای کره روغن خالی |
|
مالید به نان و پی فرزند دوان شد |
|
من هم که نخوردم کره وماست وپنیری |
|
جز اینکه مگردعوتی ازسوی کسان شد |
|
از وضع گرانی به چنین حال گذشتیم |
|
تا اینکه کنون باز گران قیمت نان شد |
|
نان هم که گران شد چو همه جنس،گمانم |
|
باید به سر سفره فقط فاتحه خوان شد |
|
آن روز اگر خامه و یا ماست نخوردیم |
|
با فعل قناعت گذر چرخ زمان شد |
|
امروز خدایا چه شود چاره چه باشد |
|
بی لقمه نان هم شود آیا گذران شد |
|
نانی که بود قوت جان ، قوت بازو |
|
باید ز نبودش همگی ناله کنان شد |
|
شد موقع صبحانه و نان نصف پریروز |
|
این خوان تهی برجگرم مثل سنان شد |
|
وقتی پسرم نصفه شکم گشت و ز ایثار |
|
از سفره خالی به یکی کنج خزان شد |
|
با عمق نگاهش به من خسته چنین گفت |
|
اینبار که نان جان پدر باز گران شد |
|
با نان اظافه نتوان لقمه گرفتن |
|
باید که یکی ذره فقط روی زبان شد |
|
باید که سریعتر زسر سفره بپا خواست |
|
تا اینکه مبادا عرق شرم روان شد |
|
از چهره بابا که برایم همه عشق است |
|
از چهره بابا که اسیر دگران شد |
|
هر چند که مردم زنگاه پر مهرش |
|
آن طرز نگاهش که مرا قوت جان شد |
|
می گفت که فهمیده پسر عیب زمن نیست |
|
این حاصل لجبازی حکام جهان شد!! |
|
با دیدن این صحنه ز دل آه کشیدم |
|
دیدم پسرم بیشتر از من نگران شد!؟ |
|
شاعر:محمد حسن هاشمی |